تبليغاتX
time


time

سلام به همه ی دوستای گلم

این آپم یکم با بقیه آپهام فرق داره

میدونید بچه ها یکم خسته ام دارم میرم استراحت راستش یه عالمه کار دارم درسام از یه طرف عروسیه فاطمه از طرفه دیگه و یه عالمه خرید چون هیچی نخریدم و باید یکمم کمک فاطمه کنم یکمم از نظر روحی خسته ام حوصله ی نت و نت بازی رو دیگه ندارم

دوستای خوبم خیلی ممنونم که تو این مدت من رو تحمل کردید با نظراتون شادم کردید واقعا خوشحالم که چنین دوستانی دارم من همه دوستام رو دوست داشتم حالا بعضیا رو بیشتر بعضیارو کمتر ولی همتون رو دوست داشتم راستی اگه خبر مهمی شد برام بنویسیدا بعضی وقتا میام بخونم دوستای گلم... و شایدم بهتون سر بزنم اگه وقت کنم

بازم ممنون بخاطر همه چیز

شاید این خدافظی موقت باشه شایدم برا همیشه نمیدونم واقعا نمیدونم فقط این رو میدونم که یکم خستم هم از لحاظ روحی و هم از لحاظ جسمی

برام دعا کنید

خداحافظ 

نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 11:48 توسط زهره| |

سلام دوستای گلم این دفعه چند تا از جمله های نویسنده ی محبوبم (پائولو کوئلیو)رو براتون گذاشتم امید وارم لذت ببرید

دیوانه بمانید اما مانند عاقلان رفتار کنید.خطرمتفاوت بودن را بپذیرید اما بیاموزید که بدون جلب توجه متفاوت باشید.(میتونید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)

تحقق بخشیدن به افسانه ی شخصی یگانه وظیفه آدمیان است.همه چیز تنها یک چیز است و هنگامی که آرزوی چیزی را داری سراسر کیهان همدست میشود تا بتوانی این آرزو را تحقق بخشی.(وقتی آرزو داشته باشی و از ته قلبت بخواهی حتما براورده میشه من امتحان کردم.و نتیجه گرفتم. نمیدونم سی دیه راز رو دیدید یا نه اگه ببینید متوجه حرفم میشید .

بزرگترین گناه ممکن پشیمانی است.(چند دفعه گریبان گیره من شده شما چطور؟)

کار تنها هنگامی کامل است که به مقصود رسیده باشی.

همیشه بهترین راه را برای پیمودن می بینیم اما فقط راهی را می پیماییم که به آن عادت کردیم (ولی خیلی خیلی با این جمله موافقم)  

(دوستای خوبم کسی رو دعوت نکردم چون یکم وقتم کمه به بزرگیه خودتون ببخشید)خوب فعلا با اجازه ی همگی

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 16:2 توسط زهره| |

سلام به همه ی دوستای خوبم .خوبید؟ خوشید؟ من که خوبه خوبم آخه درس خونی هم عالمی داره

یه خبره خوب دو سه روزه دارم میدرسم . تو این دوسه روزه دیدم چه درسای باحالی داریم تازه دارم میفهمم چقدر درسامون جالبن ها ها ها خوب همینه دیگه تو کل ترم که درس نخوندیم  سره کلاس هم که بلوتوث بازی یا بازیه موبایل میکردیم بعضی وقتا هم نقطه بازی مکردیم الان باید تازه ببینیم چه درسایی داشتیم چقدر باحالا(میگما اگه شاگردام بیان این متن رو بخونن از فردا هیچ کدومشون سره کلاس به درس گوش نمیدن هواسم باشه سوتی ندم که وبلاگ دارماگه بدونید سره کلاسام چه قدر به بچه ها گیر میدم ولی زیاد هم بد اخلاق نیستما)

آخه میدونید تو این ترم فقط از یکی از استادام خوشم میومدبقیشون ماست مایه کرده بودن یه کم هیجان نداشتند موقع تدریسشون   سر کلاس حوصله ی آدم سر میرفت(آدم هم رو میآورد به کارایی که بالا اشاره کردم دیگه حق با منه یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟)

اون موقع ها خیلی بهتر بود استادامون خیلی باحال بودن هیجان داشتن مثلایه استاد داریم الان صداش از ته چاه میاد هیچی نمیشنوی مخصوصا وقتی آخره کلاس میشینی که فقط حرکات میبینی اصلا صدا نداری بهشم میگی(میگه نمیتونم حجره ام رو پاره کنم که عزیزانم)

یه بار سره کلاس بودم همینطوری داشتیم   بابغل دستیم نقطه بازی میکردم (کاری که همیشه تو دبیرستان هم انجام میدادم آخه اون موقع هم دبیرا خیلی خیلی درس رو توضیح میدادن صد بار)که یهو استاد اسمم رو گفت رومو کردم به بغل دستیم (اون یکی دوستم)کتابش رو قاپیدم بعد دیدم به اونم حل نکردهبعد شروع کردم اول یه کم حرفیدم....  به استاد گفتم :استاد این همه این تمرینارو حل میکنیم اصلا به دردمون میخوره(تو این مدت به دوستم گفتم اونا رو از یکی بگیره که از پشتیمون گرفت )اونم شروع کرد آره چرا نخوره این تمرینا خیلی مهم هستن بعد گفتم:استاد منظورم این بود که تو امتحانم میاد اینا ؟این رو که گفتم کلاس شلوغ شد همه شروع کردن از امتحان پرسیدن وهی میگفتن استاد یه کم توضیح بدید امتحان چطوریه یا میپرسیدن استاد مثل این تمرینا میاد یا خودشون میاد.

(این درسمون یکی از سخترین درسامونه)بلاخره تو این فرصت من همه ی تمرینایی که قرار بود بخونم رو از رو کتابه اون دختره کپی کردم بعد هم خوندم خدارو شکر همش درست بود حتما الان میگید خوب چرا به خودم زحمت دادم و کپی کردم خوب از رو همون میخوندم نه؟؟؟؟؟؟؟باید در جواب بگم این خانومه محترمی که ما ازش کتاب گرفته بودیم یکی از گوشت تلخترین (یه اصطلاح برای نشون دادن بد عنقترین و بد اخلاقترین و نمیدونم خود شیرین ترین و.....................)دخترای دنیاس البته توهین به دخترای گل نشه ولی آدم باید حق رو بگه بعضی ها شورشو در میارن غلو نکرده باشم بیشتر بچه ها از این دختره بدشون میاد ولی درسش خیلی خوبه   هی بهمون میگفت میشه کتابم رو بدید؟ میترسم استاد اسمم رو بخونه هی میگفت دوستم اعصابش خورد شد گفت خوب یه دقیقه صبر کن داره مینویسه بلاخره خطر از بیخ گوشمون رد شد استاد از این منفی بده هاس هر سه  تا منفی یه نمره از پایان ترم کم میشه.

بنده از همون موقع ها هم عادت داشتم روزای اول تلاش میکردم و خودم رو دانشجوی کوشا نشون میدادم استادها فکر میکردن درسم خوبه(روشه خوبیه امتحان کنید) مثلا سر این کلاسه اولین نفر بود م که کنفرانس دادم و اولین نفر بودم که پروژش رو تحویل دادم برای همین زیاد بهم گیر نمیداد آخه آدمی بود که به اونایی گیر میداد که درسشون ضعیف بود میگفت میخوام اونا یه تلاشی کنن ما هم که با زرنگا رقم خورده بودیم بهمون کاری نداشت یه بار در سال صدامون میکرد ماهم از کتاب اینو اون میخوندیم یا بعضی وقتا همون تو کلاس وقتی اسمم رو میخوند حل میکردم .تازه به غیبتام هم کاری نداشت فکر کنم بیشتر از شش جلسه غیبت کرده بودم ولی چیزی نمیگفت بهم.بنده خدا یه پسره سه جلسه غیبت داشت حذفش کرد دو تا دختره دیگه هم دو جلسه غیبت داشتن گفت جلسه سوم حذفید اونا هم دیگه غیبت نکردند.

خوب بگذریم مای بدبخت باید تا نوزدهم بریم دانشگاه خیلی از دوستام که تو دانشگاهای دیگه هستن یکی دو هفتس تعطیل شدن

فعلا من برم روزه خوبی داشته باشید بهم سر بزنید تو این مدت ممکنه کمتر نت بیام و لی شما تنهام نذاریدا آخه میام نظراتون رو میخونم روحیه میگیرم

بای بای دوستای گلم میخوام برم یه کم بدرسم درس خون بشم آخه اونم عالمی داره       دعا که یادتون نمیره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 15:54 توسط زهره| |

سلام به همه ی دوستای خوبم

فصل امتحانا شده ولی من اصلا حس درس خوندن ندارم نمیدونم چی کار کنم اصلا حسش نمیاد.

حالا اگه تو ترم خونده بودم میشد یه کاری کرد ولی از اول ترم هم لای هیچ کتابی رو باز نکردم امروز یکی از بچه ها گفت زهره بده کتابت رو ببینم تمرین فلان صفحه رو میخوام گفتم کامل نیس گفت بده حالا بعد دادم بهش روکردبهم گفت به تو  هم میگن دانشجو چرا اینقدر کتابت نو و سفیده چرا هیچی توش ننوشتی .

اینقدر همه درسام مونده اصلا نمی دونم باید از کجا شروع کنم تازه دو تا از پروزه هام هم موندن (مادر جان)

دیگه جونم براتون بگه همه چی قاطی پاتی شده .فامیل و بستگان محترم هم که دیگه بچه هاشون مدرسه نمیرن و بیکارن هی میان به ما سر میزنن برا اینکه یه وقت دلمون براشون تنگ نشه خدایی نکرده  یه دو دقیقه هم که میری تو اتاق بدرسی همه هی صدا میکنن زهره درسات تموم نشد بیا بیرون بابا چقدر درس میخونی (واقعیتش من مهمون خونمون باشه اصلا نمیتونم برم بدرسم میترسم خبری  یا   چیزی بگن و من بیخبر بمونم زبونم لال فقط بعضی وقتایهو دلم شور میزنه میرم تو اتاق که صدام میکنن)

بلاخره ما موندیمو جهادی بزرگ در گرفتن نمره ی قبولی و پاس کردنه این ترم البته با کمک های غیبی و کمک حتمیه الله و دعای شما دوستان عزیز

فعلا بای بای


 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 20:17 توسط زهره| |


Design By : Night Skin