تبليغاتX
time -


time

سلام به همه ی دوستای خوبم مخصوصا اونایی که تو این مدت بیشتر از همه هوامو داشتن و بهم سر زدن

من دوباره برگشتم بعد از چند ماهمیدونید چرا این مدت نبودم ؟نمی دونید ؟ خوب الان بهتون میگم

دلیل اول:یه بنده خدایی ازم خواسته بود دیگه سراغ وبلاگم نیام و با دنیای وبلاگ خدافظی کنم (البته نا محسوس ازم خواسته بود)من هیچ وقت نفهمیدم چرا ولی به خاطر احترامی که براش قائل بودم و چون اون ازم خواسته بود قبول کردم که دیگه سراغ وبلاگم نیام  و دیگه آپ نکنم (فقط چند وقت یکبار نظرام رو چک میکردم )البته به خودشم هیچ وقت نگفتم به خاطر حرف اونه که دیگه آپ نمی کنم و به دوستام سر نمیزنم(که اینجا از همه ی دوستایی که منتظرم بودن معذرت خواهی میکنم ).ولی خوب ‌‌حالا خوشبختانه یا بدبختانه او بنده خدا دیگه نیستاگه دلیلش رو بهم میگفت شاید واقعا دیگه سراغ وبلاگ نویسی نمیومدمولی چون نگفته منم دلیش رو نمیدونم پس به کار وبلاگ نویسی ادامه میدهم 

دلیل دوم:خوب حالا همشم به خاطر اون نبودمن دانشگاه شهرستان قبول شدم و اونجا خونه گرفتیم با یکی از دوستام و بدبختانه دسترسی به اینترنت نداریمولی آخر هفته ها خونه ام و از این به بعد سعی میکنم با آپ های کسل کنندم حوصلتون رو سر ببرم

دلیل سوم:میدونید من این مدت یه کم سرم شلوغ بود حالم هم گرفته بود یعنی هنوزم حالم گرفتس ولی به امید خدا حالم بهتر میشهبا کمک شما دوستای خوبمبرام دعا کنید

خوب حالا از دانشگامون براتون بگم :

دانشگاه خیلی خیلی بزرگیه خیلی هم کارمندای مودبی داره  ولی چی بگم از استاداش که اگه یه جلسه حاضر نباشی همچین سر کلاس ضایعت میکنن که دیگه جرات سر کلاس رفتن نداری کلا جرات ادامه تحصیل رو از دست میدی خدارو شکر تا حالا این بلای ناگهانی سر ما نیومده راستی یادم رفت از دعوای دیروز براتون بگم (یکی از پسرای دانشگاه رفته بوده پیش مسئول پخش غذا نمیدونم نون خواسته بودهنمیدونم غذا خواسته بوده(من اسم پسررو گذاشتم الیور توییست همه با این اسم صداش میکنن ما نفهمیدیم دقیقا چی گفته بوده  که اون مسئول قاطی کرده بودو دماغ پسر بدبختو شکونده بود. پسر رو با آمبولانس بردن بیمارستان.اون مسئول رو هم همون موقع اخراج کردن  (فکر کنم همین یدونه کارمندش بی ادب بود که اونم  اخراج شد)

تا آپ بعدی خدا نگهدار همتون

 

نوشته شده در چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 12:10 توسط زهره| |


Design By : Night Skin