تبليغاتX
time -


time

 سلام به همه ی دوستای خوبم که امیدوارم همگی حالشون خوب باشه.دلم برا همتون تنگ شده بود .خوشبختانه اون امتحان رو با موفقیت به پایان رسوندم و نمره دوم کلاس شدم .ولی دلم میخواست اول بشم ولی نشد یه پسره هست خیلی مخه نمیشه  ازش جلو زد ولی دفعه بعد اول میشم .البته فکر نکنید همش به فکر نمره هستم ها !!!!!!! اینطوری برا خودم انگیزه درست میکنم.چون رشته ی من یه طوریه که همش باید درس بخونی همش باید خوند تا یادت نره چون خیلی فراره.

راستی فردا خونمون یه جشنه بزرگه جای همتون خالی.فکر کنم خیلی خوش بگذره همه فامیل دوره هم .البته این چند وقته یه کم فکرم درگیره یه مضوعیه(بودن یا نبودن مسئله این است) که تو زندگیم خیلی نقش مهمی داره نتیجش خیلی مهمه.حالا فعلا فکرم درگیره اونه تا ببینم چی پیش میاد.خدا بزرگه.

راستی نگفتم دوستم داره عید غدیر عقد میکنه خیلی خوشحالم ولی یکم تنها میشمآخه ما مثل دوقلوها بودیم همه تو فامیل یا تو دانشگاه  به ما میگفتن دوقلوهاحتی استادای اون دانشگاه قبلیه هم مارو دوقلوها صدا میکردن حالا نمیدونم با این وضعیت جدید هنوز میتونیم مثل قدیما باشیم یا نه

خوب فعلا من برم. مامانم داره صدام میکنه برم یه کم هم کمک کنم بد نیس .جای دوری نمیره.

بای بای

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 11:9 توسط زهره| |


Design By : Night Skin