تبليغاتX
time - جهاد بزرگ


time

سلام به همه ی دوستای خوبم

فصل امتحانا شده ولی من اصلا حس درس خوندن ندارم نمیدونم چی کار کنم اصلا حسش نمیاد.

حالا اگه تو ترم خونده بودم میشد یه کاری کرد ولی از اول ترم هم لای هیچ کتابی رو باز نکردم امروز یکی از بچه ها گفت زهره بده کتابت رو ببینم تمرین فلان صفحه رو میخوام گفتم کامل نیس گفت بده حالا بعد دادم بهش روکردبهم گفت به تو  هم میگن دانشجو چرا اینقدر کتابت نو و سفیده چرا هیچی توش ننوشتی .

اینقدر همه درسام مونده اصلا نمی دونم باید از کجا شروع کنم تازه دو تا از پروزه هام هم موندن (مادر جان)

دیگه جونم براتون بگه همه چی قاطی پاتی شده .فامیل و بستگان محترم هم که دیگه بچه هاشون مدرسه نمیرن و بیکارن هی میان به ما سر میزنن برا اینکه یه وقت دلمون براشون تنگ نشه خدایی نکرده  یه دو دقیقه هم که میری تو اتاق بدرسی همه هی صدا میکنن زهره درسات تموم نشد بیا بیرون بابا چقدر درس میخونی (واقعیتش من مهمون خونمون باشه اصلا نمیتونم برم بدرسم میترسم خبری  یا   چیزی بگن و من بیخبر بمونم زبونم لال فقط بعضی وقتایهو دلم شور میزنه میرم تو اتاق که صدام میکنن)

بلاخره ما موندیمو جهادی بزرگ در گرفتن نمره ی قبولی و پاس کردنه این ترم البته با کمک های غیبی و کمک حتمیه الله و دعای شما دوستان عزیز

فعلا بای بای


 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 20:17 توسط زهره| |


Design By : Night Skin